سلام
بدون شرح ...
لطفا به کسی بر نخورد
خون شهید در رگ ایمان تان نبود
آن وقت ها کرشمه ی بسیار داشتید
بازار داشتید ، خریدار داشتید
آن وقت ها که همنفس باد هرزه گرد
چشم طمع به سرو و سپیدار داشتید
چیزی نداشتید ولی هرچه هم که بود
در سایه ی «ابوذر» و «عمّار» داشتید
اما یقین به خیمه ی ایمانتان نرفت
از بس نماز و روزه ی شک دار داشتید
بر خاستید بی خبر از سفره ی علی
با اهل نهروان ، سر دیدار داشتید
قرآن به نیزه بردنتان آشکار بود
دین را برای درهم و دینار داشتید
کی از بهار سرخ ، نفس تازه کرده اید؟
کی با نسیم سبز ، سر و کار داشتید؟
ای کاش جای «طلحه» و جای «زبیر» و «سعد»
یک حجم سبز ، «میثم تمّار» داشتید
رفت آن زمان که خون شهیدان تباه بود
رفت آن زمان که گرمی بازار داشتید
سعی و صفا نرفته سراپا فلج شدید
از بس طواف کعبه نکردید کج شدید
حق نیست راهتان که به باطل رسیده است
کی بار کج ، درست به منزل رسیده است ؟
- :«این راه راست بود » چنین گفت شیخ تان
- :«آتش گرفت و دود » چنین گفت شیخ تان
آتش گرفت و سوخت هر آنکس دروغ بود
باطل که لب گشود به حق ، پس دروغ بود
غیرت نبود ، مردی میدان تان نبود
خون شهید در رگ ایمان تان نبود
«لا » گفته اید و همت «الاّ» نداشتید
رنگ شهادتین به دل ها نداشتید
چیزی نمانده بود که شیطان بیاورید
پیغمبران تازه به میدان بیاورید
چیزی نمانده بود که شیطان خدا شود
صفّین ها به راه و جمل ها به پا شود
می خواستید دست علی را قلم کنید
یک چند روز خون «ندا»را علم کنید
تا چند نهروان و جمل آرزو شود؟
خون «ندا» -مهل- شتر سرخ مو شود
ظلمی اگر به خواهر من رفت... وای تان !
خونی که از برادر من رفت... وای تان !

