تبليغاتX
وب نوشت های اسماعیل محمدپور
 
 
   
 
 

سلام

چندی پیش از دوست نازنین و استادم جناب حمید رضا شکارسری کتاب ارزشمندی دریافت شد به نام « آسمان زیر ابرها » که عطر آسمان هشتم می داد .

من این شعر را تقدیم کرده ام به اخلاص برادر شاعرم:

حمید رضا شکارسری .

 

من شاعر نیستم

امّا خوب می دانم

این « ایسم » های پر طمطراق

راهی به آسمان نمی برند

و خیلی ها شان

چیزی بیشتر از ژست های آوا نگارد نیستند

بیا زیارتنامه بخوانیم !

« باذن الله و باذن رسوله ... »

*

به همسرم گفتم

برای همه ی جشنواره های شعر

از این پس

شعرهای بدون اسم و بدون « ایسم » می نویسم

و به جای نشانی دبیرخانه

می نویسم : آسمان زیر ابرها

شاید از آسمان هشتم

روزی کبوتران

بلیط رشت مشهد را

برایمان آوردند

*

من شاعر نیستم

اما دلم مثل تو

رضای « رضا » را می طلبد

 

 

 

این شعر را هم به پسرم تقدیم کرده ام که پنج ماهگی اش را با بهار نفس می کشد .

 

پیش از تو

لب هایم از قاصدک تهی بود

و دست هایم بی برکت

بی قرص نانی که به سه قسمت مساوی تقسیم شود

پیش از تو

هیچ کس نگفت « بابا نان داد »

و بابا مردی بود

که می رفت در باران

[ در خیابانهای گیلان

نرم و نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه ]

خانه خانه

نان را پخش می کرد

پیش از تو بابا بلد نبود

نان را بخش کند

 
 
 |    نوشته شده توسط اسماعیل محمدپور
 
 
   
 
 

سلام

از چند عزیزی که همینطور اتفاقی در این چند ماه ، به این دوست کوچک از دوستان بی خبر سری زدند و ابراز محبت کردند ، صمیمانه سپاسگزارم ، عذر تقصیر بابت تأخیر.. .

این غزل تازه برای همه ی خوبان خوبم که گره خوردن در کار و زندگی و بودن در خویشتن خویش باعث شده است این روزها مجال کمتری داشته باشم تا به وبلاگشان سری بزنم و عرض ارادت کنم .

 

 

نخواستید به یک جرعه مست خواب شوم

امان دهید کمی بیشتر خراب شوم

 

چنان خراب که دیوانه ام خطاب کنند

از این که هستم ، گمنام تر خطاب شوم

 

از این که هستم ، گمنام تر بمیرم ، آه ...

کنار این همه لوح سپاس قاب شوم

 

چه جای شرم که از پشت کوه آمده ام

به این امید که یک لحظه آفتاب شوم

 

... که تا ستاره ی دنباله دارتان باشم

... که تا در این شب اندوهگین ، شهاب شوم

 

چقدر سرزنشم می کنید ؟! یخ شده ام !

چقدر پیش شما از خجالت آب شوم

 

نخواستم همه بیکران دریا را

همین بس است که در برکه ها حباب شوم

 

همین بس است که با ماهیان قرمز عید

کنار دلخوشی کودکان ، عذاب شوم

 

قرار بود که از باد و خاک و دل بکنیم

قرار بود که با عشق بی حساب شوم

 

قرار بود که من نیز انتخاب کنم

قرار بود که من نیز انتخاب شوم

 

... ولی نشد که از این شعر بیشتر باشم

... ولی نشدکه به اندازه کتاب شوم

 
 
 |    نوشته شده توسط اسماعیل محمدپور
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین