|
سلام
از چند عزیزی که همینطور اتفاقی در این چند ماه ، به این دوست کوچک از دوستان بی خبر سری زدند و ابراز محبت کردند ، صمیمانه سپاسگزارم ، عذر تقصیر بابت تأخیر.. .
این غزل تازه برای همه ی خوبان خوبم که گره خوردن در کار و زندگی و بودن در خویشتن خویش باعث شده است این روزها مجال کمتری داشته باشم تا به وبلاگشان سری بزنم و عرض ارادت کنم .
نخواستید به یک جرعه مست خواب شوم
امان دهید کمی بیشتر خراب شوم
چنان خراب که دیوانه ام خطاب کنند
از این که هستم ، گمنام تر خطاب شوم
از این که هستم ، گمنام تر بمیرم ، آه ...
کنار این همه لوح سپاس قاب شوم
چه جای شرم که از پشت کوه آمده ام
به این امید که یک لحظه آفتاب شوم
... که تا ستاره ی دنباله دارتان باشم
... که تا در این شب اندوهگین ، شهاب شوم
چقدر سرزنشم می کنید ؟! یخ شده ام !
چقدر پیش شما از خجالت آب شوم
نخواستم همه بیکران دریا را
همین بس است که در برکه ها حباب شوم
همین بس است که با ماهیان قرمز عید
کنار دلخوشی کودکان ، عذاب شوم
قرار بود که از باد و خاک و دل بکنیم
قرار بود که با عشق بی حساب شوم
قرار بود که من نیز انتخاب کنم
قرار بود که من نیز انتخاب شوم
... ولی نشد که از این شعر بیشتر باشم
... ولی نشدکه به اندازه کتاب شوم
|